ویک: ببین داداش، وقتی زنت میگه تو فقط یه مینی ون رو امتحان کن، یعنی تو یه مینی ون میخری؛ و وقتی میگه بیا فقط یه نیگا به خونهها بندازیم، یعنی یه خونه میخری.
علاالدین: من خوشم میاد که زنها میرن دانشگاه. مثل این میمونه که ببینی یه میمون داره اسکیت بازی میکنه، برای خودشون هیچ مفهومی نداره ولی برای ما حرکت قابل تحسینیه!
Clair: We do strange things for people we love. We lie to them, we lie for them. There may be some bumps along the way, but we never stop wanting the best for them.
دیمن: فکر میکنن روشن کردن یه شمع میتونه همه چیو درست کنه. یا حتا دعا خوندن. چه تفاوتی ایجاد میکنه؟ چون که آخرش وقتی کسی رو از دست میدی، همهی شمعها و دعاها نمیتونن این حقیقت رو عوض کنن که تنها چیزی که برات باقی مونده یه خلأ بزرگ توی زندهگیته که قبلن یه نفر که بهش اهمیت میدادی اونو پر میکرده.
تد: ویکتوریا به نظر دختر عالیای میاد. چرا نباید بخوای باهاش ازدواج کنی؟ کلاوس: ویکتوریا تقریبن همون کسیه که میخوایش اما نه به طور کامل. تد: از کجا میدونی که با گذشت سالها نشه همونی که میخوام؟ کلاوس: نه، این چیزی نیست که با زمان پیشرفت کنه، این به صورت آنی اتفاق میافته.
ریچل: من به کمکت احتیاج دارم، هنوز به بابام نگفتم حاملهم. فیبی: اوه چرا؟ ریچل: چون اون خیلی عصبانی میشه و وقتایی که عصبانی میشه ازش میترسم. یه بار موقع سیگار کشیدن مچمو گرفت و بهم گفت اگر یه بار دیگه ببینم سیگار میکشی مجبورت میکنم کل پاکتشو بخوری. فیبی: اوه باشه پس من حتمن باید اونجا باشم. من نمیذارم بابات مجبورت کنه بچهتو بخوری.
رابین: هر رابطهی موفقی یک سر تر و یک بد تر داره. به خاطر
همینه که لیلی حسودیش نمیشه. سر تر هیچوقت به بد تر حسودیش نمیشه چون بد تر
هرگز به جایی نمیرسه. سر تر یعنی لیلی بهترین موردیه که بد تر یعنی مارشال میتونه
باهاش باشه.
مارشال: استلا تا حالا جنگ ستارهگان رو ندیده؟! تد! تنها کسانی که در کل دنیا جنگ ستارهگان رو ندیدن شخصیتهای داخلش هستن، فقط هم به خاطر اینکه توش زندهگی میکنن! تد بهت گفتم که هنوز این دختر رو خوب نشناختی. اگر بهش نشون بدی و خوشش نیاد چی؟
تد: آروم باش اون فقط یه فیلمه.
مارشال: ببین این فیلمیه که تو در تمام عمرت عاشقش بودی و اگر اون خوشش نیاد.. این مثل یک تست میمونه که شماها چهقدر با هم سازگار هستید.
تد: ببین اون فقط یه فیلمه! فقط یه فیلم!
[بعد از تماشای دوبارهی فیلم]
تد: اگه استلا از این فیلم خوشش نیاد نمیتونم باهاش ازدواج کنم.
[بعد از نشان دادن فیلم به استلا]
استلا: عاشقش شدم!
تد: آره آره! دارم با زنی ازدواج میکنم که نه تنها خیلی سکسیه بلکه جنگ ستارهگان هم دوس داره! من برم شامپاین باز کنم.
مارشال: حالت ازش به هم خورد نه؟
استلا: آه خیلی مسخره بود. واقعن از کجا میفهمن اون خرس دوپا چی میگه؟!
مارشال: ببین استلا این فیلمیه که تد همیشه دوست داشته. وقتی که مریضه نگاش میکنه، توی روزای بارونی پاییز نگاش میکنه، شب کریسمس نگاش میکنه. تد جنگ ستارهگان رو در سلامتی و بیماری میبینه. در لحظات غم و خوشی. واقعن میتونی تظاهر کنی از یه فیلم خوشت میاد در حالیکه ازش متنفری؟ اونم برای تمام زندهگیت؟
استلا: آره میتونم.
مارشال: خب پس تد آدم خوششانسیه.
آلن: مسئله عشقه یا شهوت؟
لوئیس: مگه فرقی هم دارن؟
آلن: البته که دارن. عشق یعنی دادن و باز هم دادن؛ شهوت یعنی گرفتن و باز هم گرفتن. مال تو کدومه؟
لوئیس: فکر کنم هر دو. میخوام همه چیزم رو بهش بدم و همه چیزش رو ازش بگیرم.